الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
39
مسند الإمام الهادي (ع) (مسند امام هادى ع) (فارسى)
و فرمود : « ابوهاشم ! به اين وسيله به زندگيت گشايش بخش ولى آنچه ديدى مخفى بدار ! » از اين رو من آن را پنهان كردم و برگشتم ، نگاه كردم ، ديدم مثل آتش مىدرخشد ؛ طلاى سرخ است ، پس زرگرى را به منزلم فراخواندم و به وى گفتم : اين طلا را براى من ارزشيابى كن ! بررسى كرد و گفت : طلايى بهتر از اين نديدهام كه به صورت شن باشد ! از كجا اين را آوردهاى ؟ به راستى من بهتر از اين را نديدهام ! گفتم : اين از قديم نزد من بوده و پيران ما در طول روزگار براى ما اندوخته كردهاند . « 1 » 5 - از محمّدبن حسن اشتر علوى نقل كرده ، مىگويد : با پدرم در خانهء متوكّل بودم ، در حالى كه من در بين جمعى از مردم ؛ از طالبى تا عباسى و جعفرى بچهء خردسال بودم ؛ ما همانطور كه ايستاده بوديم ناگهان ابوالحسن عليه السلام آمد ، همهء مردم پياده شدند ، تا اين كه وارد شد بعضى از مردم به يكديگر گفتند : ما چرا براى اين پسر بچه پياده شويم ؟ او كه از ما بالاتر و بزرگتر و سالخوردهتر نيست . به خدا كه ما پياده نمىشويم ! ابوهاشم جعفرى با شنيدن اين سخن ايشان ، گفت : به خدا سوگند كه شما با وجود خردسالى او همين كه او را ببينيد پياده مىشويد ! ديرى نپاييد كه او آمد و آنان چشمشان به او افتاد ، همگى پياده شدند . ابوهاشم جعفرى به آنها گفت : مگر شما نبوديد كه معتقد بوديد نبايد پياده شويد ؟ گفتند : به خدا كه ما عنان اختيار از دست داديم و بى اختيار پياده شديم . « 2 »
--> ( 1 ) - اعلام الورى : ص 343 . ( 2 ) - همان ، ص 343 .